اولین غذا خوردن پسملی با توکل به خدا
سلام.امروز در تاریخ 9/9/92 شما شروع کردی به خوردن غذای کمکی.
با توکل به خدا بهت لعاب برنج دادم و شما هم استقبال کردی و خوشت اومد.خیلی استرس داشتم و امیدوارم بهت بسازه.
نگرونم که یه وقت به معده ی کوچولو و نازت نسازه.
از یه قاشق مربا خوری شروع کردم.توش یه کوچولو نبات ریختم که سردیت نکنه.البته دستور پزشکه و من دراوردی نیس خوشگلم.
دیروز هم تو اخبار شنیدم که پزشکا میگن بهتره به نوزادان از 4ماهگی غذای کمکی داده بشه بدن نوزاد رو مقاوم میکنه.
بعدشم گرفتی یه ساعتی رو خوابیدی!!!!!تو و خوااب؟؟!
قاشق تو افتتاح کردم،جالب بود حرارتی بوده و من نمیدوستم،غذا که گرم باشه شروع میکنه به تغییر رنگ و صورتی میشه.
اینم شما هنگام غذا خوردن:

مامانی موقع غذا خوردن ازم عکس نگــــیر!!!
وگرنه ناناحت میشما

تو عکسا مشخصه عزیزم موقع غذا دادن خودت با دستای نازت دستمو میگرفتی و محکم فرو میکردی تو دهنت.
بعد از اتمام غذا:
آخیش شمکم سیر شد،ولی هیچی شیر مامان نمیشه


بعدش خواب میچسبه....

اصلا دوس نداری دمر بذاریمت،زود خسته میشی
،اینم شما در حالتهای مختلف:
چقد قاااااااشق!!!!!!!!!!!!!.قاشق دوس داری


سیب سرخِ من مقابل یه سیب سرخ:


گریه چرا؟؟تلاش کن گُلِ مامان



اولین غذا خوردن پسملی با توکل به خدا
